محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
50
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
مىپرداختند ، آنان را به كاخ خود خوشگذراندن و . . . مىپرداختند ، آنان را به كاخ خود به ميهمانى خواند ، بزمى آراست و چنان كه شيوهء اين گونه بزمهاست براى هر كدام پشتى يا مبل و صندلى ، و نيز كارد و ابزار خورد و خوراك نهاد . در اينجا گفتنى است كه به كار گرفتن ابزارى چون كارد در ميهمانى ، نشان مىدهد كه مصريان آن روز تا آن جا تمدنى پيشرفته داشتهاند كه در ميهمانىها و خوشگذرانى كاخها ، آن هم در هزاران سال پيش ، چنين ابزارى را به كار مىگرفتهاند ، تازه اين در روزگار هيكسوسيان است كه آميزهاى از نژادهاى گوناگون بودهاند و بىگمان خود مصريان كه پيشرفتهترين مردم شرق بودهاند ، از اين نيز پيشرفتهتر بودهاند . به هر روى همين گونه كه آنان كارد دردست سرگرم خورد و خوراك و خوشگذرانى و بريدن گوشت يا پوست كندن ميوه بودند ، يوسف را كه تا آن گاه از چشم آنان پنهان داشته بود فرمان داد تا آراسته و برازنده ، ناگاه به بزم آنان درآيد . و يوسف نيز چنين كرد و آنان همين كه كارد به دست ، يوسف را ديدند ، چنان شيفته و مات زيبايى و برازندگى او شدند كه خود ، كارد ، ميوه و همه چيز را فراموش كردند و « بىخبر دستها بريدندى » و ماتزده گفتند : واى ، پناه بر خدا ، اين جوان بشر نيست ، بلكه فرشتهاى بزرگوار است ، به گفتهء سيد قطب ، اين كه زنان مصر يوسف را « فرشتهاى بزرگوار » گفتند ، نشان مىدهد كه هنوز تهماندههايى از باورهاى توحيدى در ميان آنان بوده است . ما آدمى به لطف تو ديگر نديدهايم * اين صورت و صفت كه تو دارى فرشتهاى زن عزيز دريافت كه آن نيز به درد او دچار شدند و با او در يك جا ايستادند و هوس زنانهء خويش را بىپرده آشكار كردند و آنچه را در دل داشتند ، لو دادند . اين جا بود كه زن عزيز شادمانه و پيروزمندانه ، [ با خندهاى طنزآميز بر لب و با حال و هوايى نشانگر اين كه جوش به دلتان ] اين جوانى كه چنين شيدايش شديد و بىخبر دستهاتان را بريديد ، مال من است و در
--> - در گزارشهايى از داستان يوسف آمده و سعدى با نگاهى به آن چنين سروده است : كاش آنان كه عيب من كردند * رويت اى دلستان بديدندى تا به جاى ترنج در نظرت * بىخبر دستها بريدندى گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را . . . ( مترجم ) .